حکایت
« از کجا فهميد؟ »
در آن تاريخ که ابوعلي سينا از عذالدوله ديلمي از همدان بگريخت متوجه بغداد شد چون به بغداد رسيد بر کنار شط مردي را ديد که هنگامه گرفته و ادويه مي فروخت و دعوي طبابت مي کرد ابوعلي زماني آنجا بتفريح ايستاد و در رفتار طبيب دقيق شد زني فاروره ( به اصطلاح امروزي ادرار) بيماري را نزد او آورنده را نگاه کرد گفت اين بيمار جهود است باز نگاه کرد و گفت خانه بيمار در طرف مشرق است زن گفت آري طبيب گفت ديروز ماست خورده است گفت آري مردم از درجه علم او تعجب کردند و ابوعلي را حيرت دست داد. ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:26 توسط فریدون اسفهرودی
|
بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود