عشق به فرزند ومهرمادری موش
مهر مادری موش
یک روز که به اتفاق بچه ها به خانه باغ رفته بودیم آنها ازمن خواستند که برایشان توت بتکانم برای آوردن سفره توتی به داخل خانه رفتم وسفره را که برداشتم ناگهان دیدم موشی از وسط آن فرارکرد سفره را که تکان دادم تعدادی بچه موش که تازه به دنیا آمده بودند از وسط سفره به روی زمین افتادند بچه ها را صدا زدم تا بچه موش های کوچلو راکه هنوز چشم باز نکرده بودند را ببینند همه دور بچه موشها جمع شده بودند مادر موش ها بانگرانی دوروبرما پرسه میزد و....
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 11:4 توسط فریدون اسفهرودی
|
بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود