دعواهای اول زندگی را ریاد جدی نگیرید

هرچه سن وسال آدم زیاد میشود عشق وعلاقه او به زندگی بیشتر میشود در سالهای اول زندگی به هربهانه ای با همسرم اختلاف پیدامیکردم وتقریبأ هفته ای دو یا سه روز باهم صحبت نمی کردیم خوشبختانه درآن زمان هردونفرما یک مترفاصله را حفظ میکردیم وتمام پلهارا پشت سرخراب نمی کردیم الان که سن وسالی ازما گذشته وهردونفرعاقل ترشده ایم واخلاق وروحیات یکدیگر را بیشتر شناخته ایم کمترباهم بحث ومجادله میکنیم آخرین باری که باهم جروبحث کردیم یادم نمی آید خوشبختانه هیچ مشکلی نداریم درکلیه امورزندگی باهم تفاهم داریم وقتیکه یاد روزهای اول زندگی می افتم شرمنده می شوم حتی درآن موقع هرازگاهی که ناراحت میشدم برای آرامش دلم مطلبی می نوشتم که اگربخواهم الان آنها را بنویسم صددرصد تغییرخواهدکرد چون آن موقع خیلی زودقضاوت میکردم واکثرمشکلات را به گردن همسرم می انداختم خدا را شکر امروز میتوانم ادعا کنم که ما زن وشوهر موفقی هستیم ودرکلیه امور باهم تفاهم داریم درزندگی ما هیچگونه پنهان کاری وجود ندارد هرچه هست متعلق به همه است اگر بگویم امروز که بیش از 27 سال از ازدواج مامیگذرد من عاشق تر از روز اول هستم دروغ نگفته ام . اگر یک روز همسرم از من دور شود نمی توانم تحمل کنم و می دانم که اوهم نسبت به من همین احساس را داردهیچوقت تنها جائی نمی رود همیشه به من میگوید اگر توبیایی من هم می آیم وگرنه من تنها جائی نمی روم این روزها تنها چیزی که کمی اورا اذیت میکند بعضی از کارهای بچه ها می باشد بعضی وقتها که خیلی ناراحت میشود شکایت بچه ها را بمن میکند به او میگویم زیاد حساس نباش زمانه عوض شده آنها وقتیکه بزرگ شوند خواهند فهمید همسرم خیلی حساس است تمام رفتاروکرداربچه ها را زیرنظر دارد حس ششم خیلی قوی وخوبی دارد جزئیات کارآنها باخبراست تقریبأ همه روزه گزارشات رابمن میدهد ولی افسوس که بچه ها قدر این نعمت را نمی دانند وگه گاهی با مخفی کاری وزیاده روی باعث ناراحتی اومیشوند بچه های کوچک وقتیکه دورازچشم پدرومادر شکلاتی برمی دارند اگردرآن لحظه بزرگتری برسد آنرا توی مشت خود میگذارند ودستها را به پشت سرمیبرند انگارکه بزرگترها نمی بینند جوان ها هم وقتی کاری انجام میدهند سعی میکنند به طریقی آنرا مخفی کنند تاکسی نفهمددرصورتیکه برای پدرومادرکاری راکه انجام داده اند کاملأواضح وروشن است مخصوصأاگرمانندهمسرمن حساس باشند وحس ششم قوی داشته باشند همین چیزها ست که پدرومادرها را رنج میدهد می بینند میدانند ولی چیزی نمی گویند این خیلی سخت است مدام حالت استرس و ناراحتی دارند وقتیکه خیلی شلوغ کردند پدرومادرموضوع را به آنهاگوشزدمیکنند درغیراینصورت همیشه اضطراب دارند