پندحکیم
حکیمی راگفتند پندی مارا بیامورگفت: مردم دنیا برچهارگروهند یکی آنست که داند وبداند که داناست از وی دانش آموزیدودیگرآنست که داند ونداند که دانااست اوفراموش کاراست یادش دهید ویکی آنست که نداند وداند که نداند بیاموزیدش ویکی آنست که نداند ونداند که نداند او جاهل است از او دوری کنید
آن کس که بداند و بداند که بداند اسب شرف ازگنبدگردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند لنگان خرک خویش به مقصدبرساند
آن کس که نداند و بداند که نداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد و دهر بماند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 12:24 توسط فریدون اسفهرودی
|
بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود