برو به جهنم
برو به جهنم
در زمان آغا محمد خان قاجار، شخصى از حاکم شهر خود که با صدر اعظم نسبت داشت، نزد صدر اعظم شکايت برد.
صدر اعظم دانست حق با شاکى است گفت: اشکالى ندارد، مى توانى به اصفهان بروى.
مرد گفت: اصفهان در اختيار پسر برادر شماست.
گفت : پس به شيراز برو.
او گفت : شيراز هم در اختيار خواهر زاده شماست.
گفت : پس به تبريز برو.
گفت : آنجا هم در دست نوه شماست.
صدر اعظم بلند شد و با عصبانيت فرياد زد: چه مى دانم برو به جهنم.
مرد با خونسردى گفت: متاسفانه آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 10:43 توسط فریدون اسفهرودی
|
بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود