امروز تو فکربودم50 سال پیش ما چگونه به استقبال عید می رفتیم یادمه درقدیم نزدیکی های عید در منازل چه شور و غوغایی بود مادر بزرگها آماده می شدند تابه اتفاق بزرگترها برای عید شیرینی  درست کنند درهرخانه ای یک فر ذغالی مخصوص پختن شیرینی وجود داشت انواع آجیل وشیرینی از زنجفیلی تا نخودی ،گردوئی ،برنجی و..... هنر خانمهای خانه بود چه شیرینی هائی که لذت خوردنش هنوز فراموشم نشده یکی از مادر بزرگها به عنوان سرگروه بود و به کار شیرینی پزهانظارت می کرد بر اساس نوبت خانه به خانه در روزهای مختلف شیرینی طبخ میکردند وبچه ها هم از این فراوانی نعمت نهایت استفاده را میبردند . 

در دوران کودکي ما، همه ذوق و شوق بچه ها براي  رسيدن  روز تحويل سال نو بود چون بلافاصله بعد از تحویل سال به خانه بزرگترها مي رفتيم تا ضمن خوردن شکلات وشیرینی به ما عیدی بگیریم.

در خانه مادر بزرگ يک قابلمه مسي بود که داخل آن پر بود از پوست پياز، گردو و تخم مرغ هاي رنگي ، هر نوه ای که براي ديد و بازديد عيد ميآمد پس ازبوسيدن دستان مادربزرگ يک عدد تخم مرغ ویک عدد دو تومانی اسکناس وچندتا کله کنجد ویا کله کنو هديه مي گرفت.

اسکناس عیدی زمان ما هم که بیشتر دو تومانی بود بعد شد پنج تومانی ، لباس های عید ما هم درون صندوق چوبی جا خوش میکرد و منتظر روز عید بود ما هم روزی چند بار آنها را ورانداز می کردیم تا لذت داشتنش را بیشتر احساس کنیم. 

اما یک موضوع که دلگیرمان میکرد مشق های کمر شکن تعطیلات عیدبود درآن سالها این موضوع یکی از نگرانی های عمده نسل ما در هنگام عید بود که لذت عید دیدنی و تعطیلات طولانی ما را کاهش می داد ولی  عاقبت با همکاری بزرگترها یه جوری سر همش میکردیم

ترس از تمام نکردن مشق های کمر شکن عید مشکل همه ما بود وهمیشه این پرسش که کی تعطیل می شویم از سوالهای تکراری هفته های آخر اسفند بود ومعلم ها هم می گفتند: تا بیست هشتم نمی دانید چقدر دلگیر می شدیم اما هیچوقت این حرف معلم ها راست از آب در نمی آمد !چهارشنبه سوری را نگفتم همه از چند روز قبل دنبال هیزم بودیم البته مادر هیزم های نازکتر را از چند روز پیش کنار می گذاشت غروب سه شنبه آخر سال هیزم ها را درون کوچه در چند جا کوپه می کردیم و بعد شعله ور شدن از رویشان می پریدیم

ضمنآ درآن زمان ترقه وفشفشه واین جور چیزها نبود ما دور از چشم بزرگترها با استفاده ازسیم دوچرخه وگوگردهای سر چوب کبریت ترقه درست میکردیم ویا با مقداری نفت وچند تیکه پارچه ویک سیم گولله های آتشی درست میکردیم پس از آتش زدن آنرا به هوا پرتاب میکردیم این را هم اضافه کنم که تخم مرغ بازی و جمع کردن پوست شکلات هم از تفریحات روزهای عید، بچه های آن دوره بود خلاصه خیلی خوش میگذشت یادش بخیر!!! ای کاش بازهم تکرار شود.