بیرجند
در وبلاگ www.KhorAshaD.com به مطلبی در مورد بیرجند وبیرجندیها برخوردم راستش را بخواهید به من هم کمی برخورد مطمئنأ هرکس که با بیرجندوبیرجندیها اندک آشنائی داشته باشد تحت تأثیر قرار خواهد گرفت . اگرچه مطالب درج شده در وبلاگ مربوط به گذشته است ولی من هم تصمیم گرفتم که نخودی در آش بیندازم . بیرجند برای من فقط یک زادگاه وشهر آباواجدادی نیست. بدون هیچ تعصبی در باره آن سخن می گویم .
از لحاظ فرهنگ، علم و معرفت اين ديار يكي از درخشان ترين نقاط ايران به شمارمي رود. مطالعات باستان شناسي که انجام شده وآثار باستانی که درمنطقه بيرجند وجود دارد حاكي از فرهنگ متعالي مردم این اين منطقه از کشور ایران مي باشد
در طول حيات سیاسی ،اجتماعي ،ورزشی و فرهنگي شهرستان بیرجند مردان و زنان بزرگی زندگي كرده اند كه هر كدام از آنهابه نوبه خود منشأ آثار و خيرات بسياري برای کشور ومنطقه بوده اند. که اگر بخواهم شرح حال آنان را دراینجا بیاورم این مطب گنجایش آنرا ندارد
بیرجند اولین شهری است که دارای آب لوله کشی شده آنهم بصورت خیریه وعام المنفعه اولین پست هوايي در سراسر كشور بنام پست پرنده در بیرجند بوده ، بعد از دارالفنون اولین شهری است که دارای مدرسه به سبک جدید شده و همچنین یکی از چهارمرکز آموزش ارتش کشور دراین شهرستان مستقر بوده(مرکزآموزش 04 بیرجند) و......که اینهانشاندهنده پيشينه مردم پارسا وسخت كوش این دیار است كه علیرغم طبيعت گرم وخشك اين منطقه، كمرهمّت بسته اند تا به بركت پشتكار، خلاقيّت وذوق هنري خدادادي، نام شهر وديار خودرابلند آوازه گردانند.
اگر بخواهیم از اولین های این مردم بگویم حکایت مثنوی 70 من کاغذ خواهد شد فقط می توانم این را اضافه کنم که همواره هرکس باهر دین ومذهب وبا هرسلیقه که در طول زندگی با بیرجندی جماعت آشناشده نتوانسته است اورافراموش کند وهمیشه سعی کرده است که رابطه خود را با اوحفظ کند چون بيرجند مردمی سخت كوش، مهمان نواز و وطن دوست دارد که به سرزمين خود علاقهمند هستند. مردم اين منطقه زودآشنا، شاد، مهربان و در دوستی استوار و پا برجا هستند.
درامانت داری مردم این دیار زبان زد خاص وعام هستند در سراسز کشور در کلیه دستگاههای دولتی هرجا که نفر بیرجندی مشغول کار هست آن قسمت که نیاز به امانت داری دارد واز کارهای حساس شرکت یا اداره هست به بیرجندی ها سپرده میشود
تنها گروهی که از بیرجند خاطره خوبی ندارند سربازان مرکز آموزش 04 بیرجند هستند آنها به لحاظ شرایط کاری وروحی روانی که مربوط به دوران سربازی می باشد همواره گلایه مند هستند چون آنها درمدت کوتاهی که درپادگان بیرجند مشغول آموزش هستند سخت ترین شرایط را از نظر کار ودوری از خانواده تجربه میکنند وهمه این سختیها را بحساب بیرجند میگذارند درصورتیکه چنین نیست در بین همین سربازها کسانی که با بیرجندیها ارتباط پیداکرده اندبهترین خاطرات را از دوران سربازی دارند
برای اینکه کمی روحیه شما عوض شود می خواهم چندتا شعر که برای سربازی در بیرجند گفته شده را برایتان بنویسم اگر شما هم اشعاری داشتیدبه من بدهید تابه بقیه اشعار اضافه شود

سر دروازه که رسیدم صدای بلبل و شیپور شنیدم
به خودگفتم که شیپور نظام است دگرشخصی گری برمن حرام است
به صف کردند تراشیدند سرم را لباس ارتشی کردند تنم را
الهی خیر نبینی سر گروهبان که امشب کردی تو مرا نگهبان
سر پستم رسیدم خوابم آمد محبت های مادر یادم آمد
تفنگم را گذاشتم بر لب سنگ محبت های مادر یادم امد
غم مادر مرا دیوانه کرده کبوتر در عجبشیر لانه کرده
نوشتم نامه ای با برگ چایی کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامهای با برگ زیتون فراموشم نکن ای یار شیطون
نوشتم نامه ای با برگ انگور جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

از آن روزی که سربازی به پا شد ستم بر ما نشد بر دختران شد
بسوزد آن که سر بازی به پا کرد تمام دختران را چشم به راه کرد

به سربازی روم با کوله پوشتی به دستم داده اند یک نان خشکی
به سربازی روم بارم تفنگ است اضافه برتفنگ بیل و کلنگ است
به خط کردن تراشیدم سرم را لباس ارتشی کردن تنم را
لباس ارتشی رنگ زمین است سزای هر جوان آخر همین است
نگو دژخیم بگو گرگ بیابان نگو زندان بگو زندان ماران
درختان کرمان دانه کرده غم مادر مرا دیوانه کرده

ای بیرجند که خاکت شعله زار است غذای پادگانت زهر مار است
نگو بیرجند بگو زندان هارون کلاغ پر میبرند مانند میمون

نگو بیرجند بگو سرچشمه غم نگهبانی زیاد و مرخصی کم
نگو 04 بگو زندان هارون قدم آهسته اش دل میکند خون

خوشاروزی که من پنج ساله بودم درون کوچه ها آواره بودم
چرا مادرمرابیست ساله کردی میان پادگان آواره کردی
گروهبانان مرا بیچاره کردند لباس شخصی ام را پاره کردند
ازآن روزی که خوردم سیب زمینی شدم سرباز نیروی زمینی
کلاغ پر میروم کاسه به دندان برای خوردن یک لقمه نان
بسوزد آن که سربازی بنا کرد تمام دختران را چشم به راه کرد
از آن روزی که سربازی بنا شد ستم برما نشدبر دختران شد
نگو بیرجند بگو ویرانه غم که سربازش ندارد شکل آدم
در دروازه بیرجند که رسیدم صدای طبل و شیپور را شنیدم
به خودگفتم که این طبل نظام است از این پس زندگی برمن حرام است
به خط کردند تراشیدند سرم را لباس آشخوری کردند تنم را

بسوزد انکه سربازی به پا کرد تمام مادران را چشم به راه کرد
همه میگن که سربازی دوساله نمیدانند عمر یک جوانه
اگراهواز شودباغ بهشت نمی ارزد به یک دیوار خشتی
لباس ارتشی رنگ زمینه دل سرباز همیشه غصه داره
خودت گفتی برو دوسال دیگر نگرم بحر تو یاری دیگر
چرا مادر مرا بیست ساله کردی میان پادگان اواره کردی
شبهای نگهبانی در هنگ میشمارم ستاره ها رو با دلی تنگ
بیا نازنینم از این اهواز گذرکن با این عزیزت دردل کن
عزیزت گشته محکوک به خدمت برو هرکاری میخواهی بکن تو
غذا میدند همراه چای کلاغ پر میبرند عزیزم کجایی
دوسال سربازی بود مشکل امان از دست این دخترای خوشگل
دوسال سربازی شش ماه اضاف شد ستم بر ما نشد بر دخترا شد

سر پستم رسیدم خوابم آمد محبت های مادر یادم آمد
تفنگم را گذاشتم بر لب سنگ محبت های مادر یادم امد
غم مادر مرا دیوانه کرده کبوتر در عجبشیر لانه کرده
نوشتم نامه ای با برگ چایی کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامهای با برگ زیتون فراموشم نکن ای یار شیطون
نوشتم نامه ای با برگ انگور جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

نوشتم نامه ای با برگ خرما کی طاقت میاره تا بیست و یک ماه
نوشتم نامه ای با برگ چایی دارم کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامه ای با برگ گندم فراموشم نکن با حرف مردم
نوشتم نامه ای با برگ گیلاس که خدمت می کنم با کله تاس
****
بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود