خیالبافی
خیال بافی بخش بزرگی از وقت و زمان ما را بخود اختصاص میدهد، درهرسن وسال وجایگاهی که باشی همیشه آرزوهای دست نیافته ای هست که موجب خیال بافی و رویاپردازی ما بشود
یکی از خیال پردازی های من همیشه این بوده که کلبه ای کوچک درخانه باغی که از پدربزرگم به یادگار مانده داشته باشم.
جایی که همیشه زمین و هوا بوی نم و سبزه می دهد ، جایی که بی اختیار روحت سرشار می شود ، سرشار از هر حس زیبایی که می تواند تو را به وجد بیاورد .علفزار شبنم زده اطراف ، هوای نم دار ، صدای آب قنات که در فاصله نه چندان دور در جریان است . گه گاه صدای پرنده ای ناآشنا که نگاه تو را به سوی منبع صدا می چرخاند . حصاری بکشم اطراف کلبه از چوبهای خشکیده درختان باغ ،نه از روی اجبار،که از روی تفریح و سرگرمی ، حصاری چوبی ، با راه دسترسی خاکی که در روزهای بارانی تا زانو مجبور به بالا زدن شلوار باشی تا نکند که گل و لای تورا مجبور به شستن لباس بکند .پنجره ای چوبی که صبح ها به سوی درختان باغ و دشت پایین دست باز شود .جایی که در نمایی نه چندان دور حیوانات اهلی در حال چریدن را بتوانی ببینی .اجاقی هیزمی و رد دودی که از آن در لابلای درختان تنومند اطراف گم می شود . اگر بهار ، پاییز و یا زمستانی هست ، آنها را به معنای واقعی حس کنم . به دنبال زندگی سنتی نیستم ولی به شدت دلم با چنین فضایی انس دارد. خیالپردازی است دیگر ، چه می شود کرد.


بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود