بعد از 30سال کار.............
بعد از 29سال 9 ماه کارمندی وقتی به تاریخچه سنوات خدمتم نگاه میکنم از زندگی وکارمأیوس وناامید میشوم دهه اول خدمت سخت مشغول کسب مهارت و آموزش بودم دهه دوم به کسب پست ومقام وتلاش برای حفظ آن گذشت دهه سوم خدمت که می بایست از آموخته هایم برای رشد وشکوفائی اداره استفاده می شدبه بطالت گذشت مخصوصأ 8 سال آخرآن !! بقدری این سالهای آخر سخت گذشت که شخصی مثل مرا که عاشق حرفه ام بودم ومدام برای بهترشدن آن کاروتلاش میکردم را به شخصی نا امید ومأیوس تبدیل کردتاجائیکه امروز میتوانم به جرئت بگویم از محل کارم خوشم نمی آید. کلأ همکارا ن زیاد با هم جور نیستند. پشت هم غیبت میکنند وتو روی هم میخندند. دقیقاً برعکس من، من اصلاً نمی توانم این مدلی باشم.
البته تمام مشکلات از آنجایی شروع شد که بیشترکارمندان قدیمی سازمان ما همزمان باهم بازنشسته شدند ومن جزو معدود افرادی بودم که از نسل قدیمی هاباقیمانده بودیم و می بایست با افراد جدیدی که وارد سازمان میشوند کار کنم واز همه بدتر اینکه این موضوع همزمان شد با ادغام دوزراتخانه ، بی انصافها سعی کردند نیروهای مازاد ومشکل دار دو وزارتخانه که ناراضی بودندرا بصورتی ساماندهی کنند لذا آنها را بدون هیچگونه آموزشی روانه سازمان ما کردند وما می بایست تجربیاتی که در طول سالیان متمادی کسب شده بود را به آنها منتقل میکردیم واین امکان پذیر نبود نیروهائی که بیش از15 سال سابقه کار داشتند نمی توانستند خودشان را با شرایط جدید وفق دهند آنها مارا قبول نداشتند وماهم آنها را ، این شد کارها روی زمین ماند بعدازگذشت8 سال هنوز هم بابعضی از آنها نتوانسته ام ارتباط خوبی بر قرار کنم ، خصوصاً مدیرانی که برای بعضی قسمتها تعیین میشوند دلیلش هم اینست که آنهامارا زیاد داخل کارهایشان نمیکنند، اصطلاحاً ما را به بازی نمیگیرند! و نمیخواهند ما از کارشان سر دربیاوریم !!
درمحیط کار همیشه رقابت هست مخصوصاً وقتی پستهای اداری چندتائی خالی باشند. وقتی میبینم کارمردم به دست افرادی که هیچ اطلاع وتجربه ای درآن کار ندارند سپرده شده وروزبه روز کارها بدتر میشود وزحمات چندین ساله از بین میرود برایم خیلی سخت است. خیلی خیلی هم سخت است!! ولی بالاجبار وعلیرغم میل باطنی فعلاً تحمل می کنم ونمیدانم آخرش چه میشود واقعاً نمیدانم. این شیوه عملکرد باعث شده هر روز صبح با بی حالی بروم اداره و دلسرد وافسرده پشت میزم بنشینم! واقعاً حیف! حیف از آن همه زحمتی که کشیدم، سالها دوره دیدم دانشگاه رفتم و درس خواندم در پستهای مختلف کاروتلاش کردم حتی یک مورد تنبیه ویا چیز دیگری در پرونده ام ندارم تا دلتان بخواهد تشویق نامه دارم بعلت کارصادقانه از هرمقامی که بگوئی از رهبر تا رئیس اداره ازهمه تشویقی گرفته ام ولی الان اینجوری دارم زجر میکشم. البته احتمالاً بازم جای شکرش باقی است که مثل بعضی از هم دوره ای هایم ازکار بیکار نشده ام !!
خب اینم از مطلب امروزم! امیدوارم که ناراحتتان نکرده باشم!!!
بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود