بالاخره حکم بازنشستگی من صادر شد از اول اسفند بازنشسته هستم.بعضی ازهمکاران بمن تبریک میگویند ومن با لبخنددرحالیکه اظهارخوشحالی میکنم پاسخ آنها را میدهم ولی این روزهاخنده تلخ من از گریه غم انگیز تراست به هر طرف که نگاه میکنم از رونق وپیشرفت در کارهااثری نیست روزبه روزکارهابدترمیشود.سازمانی که 30 سال برای آن زحمت کشیده ام به قهقرا میرود افرادی که می بایست راه مارا ادامه دهند اصلأ روحیه ندارند محیط کار برایشان سخت وطاقت فرسا شده است. همه در این فکرند که به هرطریقی شده خودشان را منتقل اداره ویا سازمان دیگری کنند سازمانی که زمانی سرشار از شور وانگیزه بود به مکانی تبدیل شده که هیچکس نمیتواند تحملش کند هرروز برزیان انباشته شرکتهاافزوده میشودهرروز شاهد ادغام یاانحلال شرکتی هستندخدمات رسانی به روستائیان به حداقل ممکن رسیده وامهای دریافتی از بانکهااکثرأمعوق شده وسودتأخیرآنها چندین برابر مبلغ اصل وام گردیده بدهکاران شرکتها چندین برابرسرمایه وذخیره آنهاشده به نظرحقیردلیل اصلی این بی سروسامانی مدیران ارشد سازمان هستند .

چون افرادیکه در رأس هرم سازمان قرار میگیرند برای این کار ساخته نشده اند!! مدیران ارشد باید از بین افراد باتجربه وکارکشته ای که آشنا به  وظائف سازمانی هستند انتخاب گردند چون براساس سلسله مراتب اداری افرادیکه در رأس هرم سازمان قرار میگیرند بیشترین تأ ثیررا روی کارکنانی که در سطح هرم قرار دارند میگذارند مدیران خوب در طی مدتی که با یک سازمان کار میکنند شناخته میشوند کیفیت کار آنها در یک دوره زمانی نسبتأ طولانی شناسائی میشود برای اینکه یک مدیر باتجربه وکارآمد داشته باشیم باید هزینه های زیادی صرف شود ولی متأسفانه در سالهای اخیر به این مهم توجه نشد در سازمان عریض و طویلی مثل سازمان تعاون روستائی که در سطح کشور در دورترین نقاط حضور فعال داشت وضوابط ومقررات خوبی برآن حاکم بود نمی بایست بدون توجه به اهداف ووظائف سازمانی مدیران رده های مختلف خود را یکی یکی از دست می داد.

 درشرایط فعلی کاردراین سازمان به گونه ای شده که با رفتن ویا بازنشسته شدن هریک از نیروها یکی از افراد موجود مسئولیت کار اورا بر عهده میگیرد. فقط جای اورا پرمیکنند که خالی نماند.کار به جائی رسیده که هرنفر چندین نقش را بازی میکند واگر چرخ بر همین پایه بچرخد بزودی کل مسئولیت ها ووظائف سازمان در دست یک یا دونفر خواهد بود که مسلمأ در چنین دستگاهی کار وفعالیت معنی ومفهوم خود را از دست خواهد داد وشرکتها بیشتر از این به امان خدا رها خواهند شد. سرمایه های اندک روستائیان نابود خواهد شد اندک اعتماد روستائیان به تشکلها بیشترازپیش ازبین خواهد رفت بدهی به بانکها بیشتراز این خواهد شد تأسیسات،کارخانه ها وکارگاههای تولیدی شرکتها یکی پس از دیگری بفروش خواهد رسید.