یار یک دل

یک کبوتر بال میزد در هوا / تا به یک نهر پر از آبی رسید
زیر بالش ناگهان یک مور را / توی آن آب روان وارونه دید
•••
قصد کرد او مور را یاری کند / پس بزد بیترس او خود را به رود
تا که آوردش برون از
جوی آب / برد جایی که دیگر آبی نبود
•••
مور از او بس تشکر کرد و گفت / عاقبت جبران کنم این کار را
با وجودی که نحیف و
کوچکم / من تحمل میکنم بس بار را
•••
چند روز بعد آن مورک بدید / یک کسی با چند تیر و یک کمان
برد آن کس تیر را بر
روی زه / پس گرفت او آن کبوتر را نشان
•••
مورچه چون دید این احوال را / پای او را بر گرفت و گاز زد
مرد فریادی زد و تیرش فتاد/فرصتی
یافت کبوتر تا پرد
•••
پس ببین جانم که آن موجود ریز / چون کبوتر را رهانید از خطر
یار یکدل خواه مور و خواه
فیل / دوست را خواهد رهانید از ضرر
بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود