یک‌ کبوتر بال‌ می‌زد در هوا / تا به‌ یک‌ نهر پر از آبی‌ رسید

 زیر بالش‌ ناگهان‌ یک‌ مور را / توی‌ آن‌ آب‌ روان‌ وارونه‌ دید

•••

قصد کرد او مور را یاری‌ کند / پس‌ بزد بی‌ترس‌ او خود را به‌ رود
 
تا که‌ آوردش‌ برون‌ از جوی‌ آب / برد جایی‌ که‌ دیگر آبی‌ نبود

•••

مور از او بس‌ تشکر کرد و گفت / عاقبت‌ جبران‌ کنم‌ این‌ کار را
 
با وجودی‌ که‌ نحیف‌ و کوچکم‌ / من‌ تحمل‌ می‌کنم‌ بس‌ بار را

•••

چند روز بعد آن‌ مورک‌ بدید / یک‌ کسی‌ با چند تیر و یک‌ کمان‌
 
برد آن‌ کس‌ تیر را بر روی‌ زه / پس‌ گرفت‌ او آن‌ کبوتر را نشان‌

•••

مورچه‌ چون‌ دید این‌ احوال‌ را / پای‌ او را بر گرفت‌ و گاز زد
مرد فریادی‌ زد و تیرش‌ فتاد/فرصتی‌ یافت‌ کبوتر تا پرد

•••

پس‌ ببین‌ جانم‌ که‌ آن‌ موجود ریز / چون‌ کبوتر را رهانید از خطر
یار یکدل‌ خواه‌ مور و خواه‌ فیل / دوست‌ را خواهد رهانید از ضرر