چند سال پیش که هنوز استان خراسان بزرگ تفکیک نشده بود هرازگاهی که برای انجام مأموریت های اداری به مشهد میرفتم دربین کارکنان سازمان تعاون روستائی استان با شخصی بنام محمد که اصالتأ بچه خوسف بود ومسئولیت پذیرائی ازمدیریت سازمان را برعهده داشت آشنا شدم . هروقت که به مشهد میرفتم توی سالن باصدای بلند مرا همشهری صدا میزد وبرای صرف چای وصبحانه مرا به آبدارخانه مدیردعوت میکرد . یک روز از اوسوال کردم چه شد که شما دراینجا مشغول به کار شدی در جوابم گفت کار خدابود در ادامه برایم توضیح داد چندین سال پیش در مزرعه ای مشغول کار کشاورزی بودم که با اربابم بر سر دستمزد اختلاف پیدا کردم واو مرا اخراج کرد درحالی عائله مند بودم به بیرجندرفتم ومشغول کارگری شدم چون کار کم بود بیشتر روزها بیکار می ماندنم وبرای مخارج زندگی نگران بودم تا اینکه شخصی مرا راهنمائی کرد وگفت اگر به مشهد بروی درآنجا کار کارگری بیشتر پیدا میشود خانواده را دربیرجند گذاشتم وخودم برای کار به مشهد رفتم هر روز سر گذر می ایستادم تا برای بنائی بروم یک روز که کنار خیابان ایستاده بودم شخصی با یک ماشین دولتی به من مراجعه کرد وگفت می خواهیم خربزه وهندوانه خالی کنیم می توانی کمک کنی گفتم من برای همین کار اینجا هستم اومن وچند کارگر دیگر را سوارکرد ودر راه برای ما توضیح داد که باید ماشین خربزه هندوانه را تخلیه کنید چون کار سبکی بود خیلی زود تمام شد ودستمزد مارا پرداخت کردند همه کارگرها رفتند من چون جائی نداشتم وصبحانه هم نخورده بودم نان وپنیری گرفتم ودرنزدیکی همان میوه ها روی زمین کنار خیابان نشستم ومشغول صبحانه خوردن شدم لحظاتی بعد مسئول میوه ها بمن گفت اگر بیکاری بیا ودر چیدن خربزه ها بمن کمک کن و مواظب باش که کسی چیزی نبرد آن روز تا آخر وقت با او کمک کردم ودستمزد اندکی هم از او گرفتم وقت خدا حافظی بمن گفت اگر فردا می توانی بیا با من کمک کن مزدت را میدهم با اینکه دستمزدش کم بود ولی چون کار سبکی بود قبول کردم چند روزی کارمن طول کشی وتقریبأ با مسئول میوه ها آشنا شده بودم چون جائی نداشتم به من اجازه داد که شبها را کنار میوه ها بخوابم و برایش نگهبانی بدهم بعد از چندین روز چند تائی از مسئولین بالادستی برای سرکشی از میوه ها آمدند چون چیدمان میوه ها خوب بود ودوربر تمیز بود از شخصی که آنجا مسئول بود قدر دانی کردند او درجواب شان گفت من کاری نکرده ام به طرف من اشاره کرد وگفت همه اینها کار محمد است ضمن اینکه شبها هم اینجا میخوابد وتا صبح مقداری خربزه هندوانه میفروشد چندروز دیگری به همین طریق گذشت و چند دفعه دیگه هم رئیس اداره برای بازدید آمد ومرا آنجا دید یک روز بمن گفت بزودی خربزه فروشی تمام میشود اگر این کار تمام شد بیا اداره تا محوطه اداره را تمیز کنی بعد از جمع شدن بساط خربزه فروشی به اداره رفتم رئیس از توی پنجره محوطه را بمن نشان داد وگفت بروخت وپرت هائی که دوربر ریخته همه را جمع کن وکف حیاط را جاروبزن وبیاتا دستمزدت را بدهم من هم رفتم مشغول شدم هوا آفتابی وروز خوبی بود بعد از اینکه کارم تمام شد دیدم زمین باغچه ها خیلی سفت شده وعلف هرز دارد دلم به حال درختها سوخت از مستخدم اداره یک بیل گرفتم و همه باغچه ها را بیل زدم علفهای هرزآنها را بیرون ریختم وبرای گرفتن دستمزدم به اتاق رئیس رفتم وقتی مرا دید به ساعتش نگاه کرد وگفت چقدر دیر آمدی وقت تمام شده برو فردا بیا کمی این دست وآن دست کردم خجالت میکشیدم که بگویم اگر فردا برای گرفتن پولم بیایم از کار می افتم وآن روز را باید بیکار باشم رئیس فوری متوجه شد وگفت چرا نمی روی فردا بیا کارت را راه می اندازم رویم را برگرداندم که بروم یکی از کارمندها وارد سالن شد وبه رئیس گفت دست شما درد نکند بعد از چند سال به دور وبر اداره سروسامان داده شد درختها بیچاره به شما دعا خواهند کرد روز بعد برای گرفتن دستمزدم به اتاق رئیس رفتم او تا مرا دید خوشحال شد وگفت دستت درد نکند خیلی زحمت کشیدی چون توی خربزه فروشی از تو راضی بوده اند واز نظر امانت داری هم امتحانت را خوب پس داده ای می توانم برای تمیز کردن اداره  تورا بکار گیرم حقوقش زیاد نیست ولی کارش سبک است و بیمه هم میشوی از خدا خواسته بدون اینکه در مورد مزدچیزی بگویم قبول کردم این شد که من وارد اداره شدم کم کم چون کارم خوب بود وبا صداقت وامانت داری  کار میکردم اتاق سرایداری را بمن دادند تا از اداره نگهبانی دهم این شد که زن وبچه ام را به مشهد آوردم بعد از چند سال بمن گفتند باید به سازمان استان بروی واز مهمان های مدیر استان پذیرائی کنی الان حدود 25 سال است که من در دفتر مدیر سازمان کار میکنم بچه هایم همه تحصیلکرده هستند وزندگی خوبی دارم چون نیتم خوب بود واز ته دل کار میکردم خدا این نان را توی سفره ام گذاشت

وقتی سرگذشت اورا شنیدم بیاد این بیت از شعرسعدی  افتادم .

تونیکی می کن در دجله انداز        که ایزد در بیابانت دهد باز