زیبائی باطن
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست .....
اگر از یک پسر جوان بپرسی که زیبائی چیست میگوید بینی کوچک ، لب ودهن قشنگ،صورت زیبا، پوست با طراوت و....... حتی اگر از یک دختر زیبا هم بپرسید کم وبیش همین ها را میگوید اما به نظر من زیبائی یک زن را می شود به دوقسمت تقسیم کرد یکی زیبائی ظاهری که در بالا به آن اشاره کردم یک ذره کمتر یا بیشترهم زیاد مهم نیست دیگری زیبائی باطن است که میشود اخلاق خوب ، رفتار خوب وکردارخوب،گفتارخوب و....... اما اگر قرار باشد همه به دنبال دخترانی باشند که همه چیزشان خوب باشد ، دیگر نمیشود کسی را پیدا کرد و یا خیلی کم چنین دخترانی پیداخواهند شد چون یکی ابرویش قشنگه ، بینیش مثل پینوکیو میمونه یکی بینیش قشنگه ، دهنش تا بنا گوشه یکی صورتش قشنگه ولی خیلی چاقه و … یکی هم هست که خیلی زیباست اما درونش خراب خراب است اما یکی هست که هم قیافه خوبی دارد و قشنگ است و هم اخلاق و رفتارش خوب است ، میدونید اون کیه ؟ نمیگم تا تو ی خماری بمونید
اما زیاد نباید به صورت و بدن و ..... توجه کرد و باید چشمها رو باز کرد تا روح قشنگ یه دختر را دید
راستی معیار شما تو زیبایی چیست ؟؟؟؟
بگذارید خاطره ای را برای شما نقل کنم زمانی که سرباز بودم در واحد دژبان خدمت میکردم توی آسایشگاه ما تعداد محدودی سرباز بودیم که یا پارتی داشتیم ویا چون باسواد بودند و قدوقامت بلندی داشتند و بقول معروف خوش تیپ بودند برای دژبانی انتخاب شده بودند. روزی سرگروهبان واحد یک سربازعادی بیسواد که از زیبائی هم بهره ای نداشت را به آسایشگاه آورد وگفت که منبعد او هم دراین واحد خدمت خواهد کرد چشمتان روز بد را نبیند بعد از اینکه سرگروهبان رفت همه ناراحت بودند هیچکس حاضر نبود که در نزدیکی خود به او تخت بدهد حتی بعضی از بچه ها با دیدن صورت وچهره او حالت تهوع پیدا میکردند(بینی بزرگ، دهان کج،صورت بیش ازحد دراز، سروضه ژولیده وبسیار کثیف و....) خلاصه با هر بدبختی که بود ارشد گروهان برای این سرباز تازه وارد تختی پیدا واورا دربین سایرین جای داد اسم او اکبر بود مدتی نگذشت اندک اندک اکبر با بچه ها دوست شد طوریکه اگر دقیقه ای داش اکبر نبود بچه ها طاقت نمی آوردند هرکس که از درب آسایشگاه وارد میشد سراغ داش اکبر را میگرفت موقع نهاریا شام اگر داش اکبر نبود نهاروشام به بچه ها نمی چسبید قبلأ توضیح دادم که داش اکبر از نعمت زیبائی بی بهره بود ولی درعوض قلب بسیارمهربان ورئوفی داشت اگر بگویم که تمام صفات نیک دنیا دراین آدم جمع شده بود بازهم کم گفته ام با اینکه بیسوادبود ولی بسیار مهربان خونگرم باعاطفه مودب و...... از آنهائی بود که بعد از یک گفتگوی مختصر جای خودرا درقلب انسان باز میکنند او دراین مدت برای هریک از بچه ها یک فداکاری کرده که تا عمر دارند در ذهنشان خواهد بود گه گاهی مادر داش اکبر از روستا می آمد وسبد میوه ای ویا قابلمه ای پر از گوشت داغ (قورمه) برایش می آورد او وقتی که وارد آسایشگاه میشد همه را صدا میزد قابلمه را جلوی بچه ها میگذاشت ومیگفت که بخورید سهم افرادی که نبودند را هم کنار میگذاشت خودش خیلی کم میخورد به او میگفتیم بخور چرا کم میخوری میگفت وقتی شما میخورید من خوشحالم من اینجوری بیشتر لذت میبرم میخواهم بگویم صیرت زیبای او باعث شده بود که کسی صورتش را نبیند او تنها کسی است که هنوز بعد از 30 سال وقتی هم دوره هایمان را میبینیم اول سراغش را میگیرند وخیلی ها از همان زمان تاکنون دوستیشان را با وی ادامه داده اند وبا او رفت وآمد میکنند جوانان عزیز زیاد بدنبال زیبائی نباشید سعی کنید سیرت زیبا داشته باشید
بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود