پائیز ودلتنگی من
از روزیکه دانشگاهها باز شده وعلیرضا به مشهد رفته صبحها که از خواب بیدارمی شوم برای دادن آب ودانه پرنده هایش از اتاق بیرون میروم . امروزچون هوای اتاق کمی دمکرده بود قبل از اینکه برای بازدیدآب ودانه پرنده هابروم به سمت پنجره رفتم تا آنرا بازکنم ، انارهای سرخ وعناب های خشک روی درخت و برگهای زرد ورنگارنگ درخت انجیروسط منزل توجه ام را جلب کرد .همیشه از عوض شدن فصلها خوشم می آمد. کلا از تغییر خوشم می آید و به نوعی تنوع طلب هستم با خودم گفتم بدبحال مردم کشورهائی که دو فصل ببیشتر ندارند.ماه مهر حس وحال مخصوص خودش را دارد ولی تغییرات آب وهوا دراسفند به فروردین لذت بیشتری دارد تا تغییر از شهریوربه مهریا آذربه دی ماه.امسال بیکاری دخترم ،هزینه های دانشگاه علیرضا ،گرانی وتورم لجام گسیخته ،نزدیکترشدن زمان بازنشستگی ام و....... همه دست به دست هم داده اند تا کمی بیشتراز سالها ی گذشته تغییر فصل را حس کنم و لذتی توام با دلشوره داشته باشم.
پائیز فصل تولد من است و همین مرا در یک دلتنگی عجیب فرو می برد؛دلتنگی برای چیزی که نمی دانم چیست؛ شب های تولدم دلم فقط تنهائی می خواهد و چای و کتابی یا دیدن یک فیلم درام ،.از تبریک های شبهای توّلد زیاد خوشم نمی آید، اگر هیچ وقت به دنیا نمی آمدم هیچگاه دل هیچکس برایم تنگ نمی شد و نبودم را حس نمی کرد؟!یعنی برای احساس شدن،درک شدن و فهمیده شدن حتماً باید به دنیا آمد؟!نمی شود وجود داشت بی آنکه زایشی در کار باشد؟!
ولی با همه ی این ها هنوز خوشحالم که زنده هستم وپائیز دیگری را تجربه میکنم درسته آن روزها از دست رفته اند ... شاید این چیزی که میگویم با مطلب قبلی زیاد مربوط به نظر نرسد ... ولی حالا خوب می دانم که پائیز همان فصل زرد عاشقیه ...
ای کاش چیزهای خوبی را که توی این سال های اخیر متوجه شده ام تو ی دوران نوجوانی وجوانی می دانستم . ولی به قول خواجه عبدالله انصاری "الهی ، چون توانستم ، ندانستم ، و چون كه دانستم ، نتوانستم"...

بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود