اوس ماشا ا...
از آنجائیکه در زمانهای قدیم نام ماشاا... و فامیل ایرانمنش زیاد بوده این داستان در آمد ه که باید با لهجه شیرین کرمانی خواند.
یکبار یک اتوبوس پر ازمسافر کرمونی بوده. راننده میگه اونایی که اسمشون ماشاا... ایرانمنشه برن پایین. نصف مسافرا پیاده میشن بعد میگه اونایی که اسمشون ماشاا.. هست برن پایین همه پیاده می شن جز یکنفر. بعد راننده میگه که: پس تو ماشاا... نیستی؟ و طرف میگه نه. می پرسه پس اسمت چیه می گیه: حاجی من اوس ماشاا... هستم.

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر ۱۳۸۹ ساعت 9:51 توسط فریدون اسفهرودی
|
بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود