از آنجائیکه در زمانهای قدیم نام ماشاا... و فامیل ایرانمنش زیاد بوده این داستان در آمد ه که باید با لهجه شیرین  کرمانی خواند.

یکبار یک اتوبوس پر ازمسافر کرمونی بوده. راننده میگه اونایی که اسمشون ماشاا... ایرانمنشه برن پایین. نصف مسافرا پیاده میشن بعد میگه اونایی که اسمشون ماشاا.. هست برن پایین همه پیاده می شن جز یکنفر. بعد راننده  میگه که: پس تو ماشاا...  نیستی؟ و طرف میگه نه. می پرسه پس اسمت چیه می گیه: حاجی من اوس ماشاا... هستم.