افراط وتفریط
امروز وقتی وارد دبیرخانه اداره که شدم از آن دبیرخانه هائیکه همه کارمندانش لیسانس (کارشناس) هستند که کادرش باکلاس تر ،تحصیلکرده ومرتب هستند . یکی از کارشناسان دبیرخانه که خانمی است می خواست برایم نامه ای پیدا کند چون بيكار بودم و به كار هايش نگاه ميكردم و منتظر پیداشدن نامه بودم دیدم کارشناس محترمی که همکار این خانم بودكاغذ آچاری برداشت ، نصفش كرد … ديد خيلي خوب نشد . با لبه شيشه ميز كاغذ ديگري را نصف كرد . و نصف آن را نصف … نگاهش كرد ديد بزرگ است و با تا دادن بوسيله دست باز هم آن نصف كرد . بر اندازش كرد ديد دور و بر كاغذ را خوب پاره نكرده ،قيچي برداشت و افتاد به جان اين يك هشتم كاغذ آچار ، خلاصه آن را يك چيزي در حدود دو سانت در يك سانت بريد و گذاشت روي امضاي يك نامه كه چسب بزند تادوباره از آن كپي بگيرند . خوب كه دقيق شدم … كل كاغذ آچار براي آن يك سانت در دو سانت پاره شده بود . روي ميز نيز لاك غلط گير موجود بود و شايد باورتان نشود از اين كاغذ هاي كوچك نيز در فايل موجود بود .
به یاد زمانی افتادم که دستورداده بودند که پاکتهای نامه را دور نریزید از پشت آنها برای پیش نویس استفاده کنید تا مدتی ما وقتی نامه ای را باز میکردیم مجددأ پاکت آنرا پشت ورو کرده وبرای پیش نویس از آن استفاده میکردیم چرا این افراط وتفریط ها را کنار نمی گذاریم ؟؟خدا می داند!!! با همه این حرفها ما هنوز نميخواهيم باور كنيم اين ها سرمايه هاي ما هستند
به دور بر میز وسطل آشغال که نگاه کردم پر از کاغذهای آچاری بود که یک روی آن انگلیسی نوشته شده بود معلوم بود هرازگاهی یکبرگ گزارش توسط دستگاه فتوکپی ویا چاپگر بیرون می آید وروانه سطل آشغال میشود . به سقف که نگاه کردم ديدم تمامي لامپها و مهتابي ها روشن است درصورتیکه تمام اتاقها ی اداره پنجره دارند واز جنوب نورمیگیرند .
به من نگوييد اي آقا همه جا از اين اسراف ها و بريز و بپاش ها هست اینكه …
ميخواهم بدانم …...ما چرا ياد نميگيريم كه براي يك كاغذ به اندازه يك بند انگشت يك كاغذ بزرگ را پاره نكنيم . به خدا اين ربطي به دين و سياست و ...… ندارد . فقط كمي تدبير ميخواهد . داشتم به خودم مي قبولاندم كه خوب اشكالي ندارد از این كاغذها براي كار هاي بعدي استفاده ميشود … كه در يك لحظه ديدم همشان همان طور سفيد و مرغوب روانه کیسه آشغال ….

بالاخره بعد از کش وقوس های فراوان تصمییم گرفتم که به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم چون دل نوشته هائی داشتم که در طول سال های گذشته هراز گاهی که فرصت پیدامیکردم یادداشت می نمودم قسمتی ازآن خاطرات تلخ و شیرین زندگیم است وقسمت دیگر مطالب خواندنی وجالبی هستند که هنگام مطالعه یادداشت کرده ام واز همه مهمتر اینکه بیش از 28 سال است که در زمینه تعاونی ها فعالیت میکنم واطلاعات اندکی در این رابطه دارم که ا میدوارم با به اشتراک گذاشتن آنها در زمینه رشد وشکوفائی فرهنگ تعاون نقش اندکی داشته باشم چون اعتقاددارم که تعاون شاه کلیدی است که باآن هر در بسته ای را می توان باز نمود