نامه دکتر شریعتی به پسرش

نامه ی دکتر شریعتی به پسرش احسان

پسرم، احسان!
دومين نامه‌ات "بلوغ" تو خبر ميداد، دريافت كرده‌ام.
آنچه را نمي‌تواني به‌فهمي، كلمات نه‌نوشته‌ايست كه در نامه تو خواندم و نيز آنچه را كه تاكنون نمي‌تواني دريابي، حالت ناگفتني و حتي نافهميدني است كه همراه نامه‌ات پاك كرده بوي و با پست فرستاده بودي و نامه‌ات را در پنج شش دقيقه، دو سه بار خواندم و اما، پنج شش روز است كه مدام مشغولم و هنوز از خواندن آن فارغ نشده‌ام و انگار كه هرچه سطور بيشتري را از آن مي‌خوانم، سطوري كه مي‌ماند بيشتر مي‌شود و هرچه از آن مي‌فهمم، آنچه بايد از آن به‌فهمم، بيشتر مي‌ماند و گويي – به تعبير قشنگ مولانا – " اين معني – كه به سراغ من فرستاده‌اي – هفته‌اي است كه سر در دنبال من دارد" و عمري را هم اگر بر پشت زمين در فرار باشم، چون سايه‌اي سمج در تعقيبم خواهد بود و تا آن لحظه كه خود را در گودال سياه گوري افكنم، رهايم نخواهد كرد.                 ادامه نامه


سه پند لقمان به پسرش

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد: اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های